/ - 1397/11/30 - . سه شنبه - 2/19/2019
کد مطلب : 6255
تاریخ ثبت : 1391/05/23-13:00

فاتح هميشه فاتح بود

پایگاه خبری مدیریت شهری کرج: سالها پيش وقتي كرج بيشتر به (باغ شهر) باغي بزرگ و ييلاقي شبيه بود تا كلانشهري اين چنيني، جوان ساده اي از شهر كويري يزد كوچ كرد و با قلبي بزرگ و سرمايه اي انبوه به كرج مهاجرت كرد.
به گزارش پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، سرمايه وي دست مايه سرمايه گذاري هاي كلان در شهر كرج شد و قلب وي پذيراي مهر ميليونها انسان! ثروت بكر كويري وي در آب و هواي مهمان پذير كرج به بار نشست وكم كم كرج شكل گرفت. كودكان ما در مدارس موقوفي وي درس گذشت و احسان و ايثار فراگرفتند، مردان و زنان اين مرز و بوم در كارخانجات وقفي وي شبانه روز كار كردند و  چه بسيار شهدايي كه سالهاي بعد در قبرستان موقوفي وي به خوابي ابدي فرورفتند. قصه شهر كرج قصه زيبايي بود كه با ورود اين جوان فاتح به اوج رسيد و با همت و درايت وي اساس شهر كرج بنيان گذاشته شد.

كمتر پيش آمده كه نام بزرگترين سرمايه‌دار هم طراز با نام بزرگترين  خيرين، اين چنين عجين شود كه نام محمدصادق فاتح يزدي در تاريخ كرج و شايد ايران رقم خورده است. بيستم مرداد ماه سالگرد ترور بزرگمرد خيري از كوي البرز است. خير ارجمندي كه با موقوفات خود آن هم در عصري كه كمتر كسي به چنين مسائلي مي انديشيد نام البرز و شهر كرج را اعتلاي بيشتري بخشيد. محمد صادق فاتح يزدي را تقريبا همه كرجي ها مي شناسند ولي كمتر كسي از جزئيات زندگي و چند و چون موفقيت و شهرت وي آگاه است. جام جم با هدف تكريم و گراميداشت مقام و منزلت اين  خيّر خيرانديش، گزارش تفضيلي از زندگينامه، سرگذشت، مصاحبه با نزديكان و آشنايان وي همچون حاج سيد محمود فيض اردكاني، داوود بقايي و محمد صادق دهقان سانيج انجام داده و همچنين شرح دقيقي از وقفيات ايشان تهيه نموده كه حاصل آن را در اين شماره خواهيد خواند.




 



ابتدا نشست دوستانه اي با آقاي حاج سيد محمود فيض اردكاني در دفتر روزنامه جام جم داشتيم كه در ذيل مي خوانيد. حاج سيد محمود فيض اردكاني يكي از بزرگان ادب و فرهنگ شهرستان كرج و يكي از افتخارات استان البرز است كه با مرحوم فاتح آشنايي قديمي داشتند.

لطفا خودتان را براي خوانندگان معرفي كنيد.

بسم ا... الرحمن الرحيم و به نستعين. با سلام و درود به ارواح طيبه شهدا. بنده سيد محمود فيض اردكاني هستم. در اصل معلم بودم. از تدريس كلاس اول ابتدايي شروع كردم و با سمت رياست اداره آموزش و پرورش كرج بازنشسته شدم. يعني از دوران خدمت مقدس سربازي تا دوره بازنشستگي سي سال درخدمت آموزش و فرهنگ اين مرز و بوم بودم.
چه سالي رئيس اداره آموزش و پرورش شديد؟

سال 65 و  تا سال 69 اين سمت را به عهده داشتم.

چه زماني به كرج  تشريف آورديد و اينجا ساكن شديد؟

مهرماه 1341، دقيقا 50 سال پيش به كرج آمدم.

كمي از مرحوم فاتح براي ما بگوييد.

از سال 45 فاتح را حضورا و شخصا مي شناسم. حتما مي دانيد كه چرا 400 دستگاه به اين نام مشهور است؟ در  اين محله، فاتح 400 دستگاه خانه براي پرسنل كارخانه هايي كه احداث كرده بود، ساخت كه تا آن زمان هيچ سرمايه دار يا كارخانه داري چنين كاري را نمي كرد. به خوبي جزئيات خاطره آن روز را به ياد دارم كه شاه با تشريفات و با يك جيپ روباز براي افتتاح آمده بود و يكي از محصلان به شاه گل داد. ساخت چنين خانه هاي سازماني براي كارگران اقدام بسيار بزرگي محسوب مي شد. يكي ديگر از صفات خدا بيامرز فاتح اين بودكه هر بچه كارگري كه قبول مي شد هزينه تحصيل وي را از همان ابتدا تقبل مي كرد. خيابان بيمارستان كسري آن زمان خاكي و پياده روها پر از علف بود. خدا بيامرز فاتح به دو چيز اهميت مي داد: يكي به درختهايي كه كاشته بود، يكي هم به بيماران بستري در بيمارستان كه هر روز به آنها سر مي زد. بيمارستان شهيد مدني كنوني به نام فاتح بود. يادم است روزي در خيابان كسري جواني را ديدم كه از مرحوم فاتح تقاضاي كار كرد. مرحوم فاتح به وي گفت شروع كن علفهاي كنار پياده رو را  بچين و بابت آن دستمزد بگير. 

اين يعني توليد كار و ايجاد انگيزه. قبلا جاي بنياد شهيد فعلي، گاوداري بود كه اين علفها را مي دادند به گاوهاي آنجا و كلي لبنيات تازه توليد مي شد. يعني تمام امور برنامه ريزي شده، با هدف و حساب شده بود. اگر در نظر بگيريم كه وام قرض الحسنه چقدر ثواب دارد، بخشش ده برابرآن ثواب دارد. شخصا خودم اين مورد را به عينه ديدم كه چطور به حرفها و درخواست اطرافيانش گوش مي داد و در اسرع وقت به تقاضاي آنان رسيدگي مي كرد.

60 سال پيش مسجدي ساخت كه هنوز پا برجاست و مي توان گفت يكي از پررونق ترين مساجد كرج است كه هم سالن مبله دارد و هم كف پوش. آن زمان  اصلا در كرج مسجد مبله رسم نبود، حتي در شرايط خاص هم كه براي برگزاري جلسه اي كه در مسجد برگزار مي شد، درخواست  صندلي مي داديم باز بامخالفت روبرو مي شديم. ولي  مرحوم فاتح 60 سال پيش سالن مبله را در مسجد رسول اكرم(ص) بنا كرد. بيمارستان. پرورشگاه، آموزشگاه و هنرستان ساخت. هنرستاني ساخت كه  به بزرگي، استحكام و زيبايي آن هنوز در كرج نيست. حتي يتيم خانه ساخت. يعني همه جوانب كار را دقيق بررسي مي كرد. اينقدر يتيم خانه را شكيل  و زيبا ساخته بودكه بعد از انقلاب مدتي فرمانداري سابق كرج بود. البته منظورم از ساختمان فرمانداري ساختمان استانداري فعلي نيست.


به عنوان يكي از افرادي كه آشنايي قديمي با مرحوم فاتح داشتيد، شخصيت فاتح را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

يك آدم اقتصادي، اجتماعي و خير بود و به نظر من نمي شودگفت سياسي بوده، چون ايشان با نظام شاهنشاهي زياد رابطه نداشت. در جشن 2500 ساله هم كمك نكرد. اينكه ظاهر را حفظ كند تا بتواند بهتر خدمت كند امري طبيعي است. ايشان يك آدم كاملا منظم، خيرخواه و آينده نگر بود. از بعد شهرداري و شهرسازي درنظر بگيريم، بلوار ماهان كنوني درواقع جزء زمينهاي فاتح است. فرمانداري سابق كه الان شده استانداري جزء زمينهاي فاتح است.

كل زمينهاي مرحوم فاتح چقدر بود؟

اطلاع دقيقي از متراژ آن ندارم ولي از حاجي آباد بوده تا چهارصد دستگاه.  يكي از دوستان فرهنگي كرجي تعريف مي كرد آن زمان كه ميدان سپاه فعلي نبود، مرحوم فاتح50 تا 60  كارگر يزدي براي احياء و مرمت باغات و رونق كشاورزي آورده بود؛ باغهايي كنوني شهر در نتيجه تلاشها و زحمات 50 سال پيش فاتح مي باشد. عجيب است كه آينده نگري خدا بيامرز فاتح  آنقدر دقيق بود كه پيش بيني كرده بود اگر در آينده اينجا خيابان احداث شود درختكاري داشته باشد و اصلا درختي قطع نشود. متأسفانه در نظام جمهوري اسلامي  و در شهر كرج ، بسياري از درختها را خيابان به خيابان قطع كردند نه درخت به درخت! زماني در شوراي شهر كرج بودم به مسئول فضاي سبز گفتم: آقا، مرحوم فاتح اين همه درخت كاشته و 60 سال زحمت كشيده حداقل اين درختها را آبياري كنيد. نگهداشتن درخت كه اين قدر هزينه ندارد. شهرداري تا اين اندازه هم موفق عمل نكرد كه درختها را حفظ كند. همه شاهد هستند كه چگونه درختها به تدريج  خشك مي شود. براي آبياري اين درختها چندين چاه آب زده بود. يعني در عرض سال بيست و چهار ساعته و شبانه روز اين آب جاري بود.

از سال 41 كه اينجا بودم اينجا نه آب لوله كشي داشت نه برق. با آن شرايط سخت، فاتح مشغول توسعه كرج و سرمايه گذاري در زمينه صنعت و كشاورزي بود. جهانشهر خارج از شهر بود.

اينجا همه خاكي بود. درواقع محدوده كرج از ميدان كرج بود تا ميدان شهدا. سال 45 اينجا آب، برق، آسفالت و خيلي از امكانات اوليه ديگر نبود. يكي از دوستان من كه عضو انجمن شهر سابق بودگفت: آقا اين خيابان را حداقل آسفالت كنيد. مي گفتند بودجه نداريم.

امكان دارد به اجمال موقوفات مرحوم فاتح يزدي را نام ببريد؟

موقوفات زيادي ندارد و بيشتر به صورت زمين بوده كه بعد از انقلاب اكثر زمينهاي فاتح به نفع بنياد شهيد مصادره شد. آن هم به دليل اينكه كسي نبود اموال ايشان را سرپرستي كند و بچه‌هاي ايشان همگي خارج از كشور بودند.

منظور مساجد، مدارس و خيلي از بناهاي ديگريست كه توسط مرحوم فاتح وقف شده.

اينها هيچ كدام به نام موقوفه نيست. واگذاريست، يا قبل از انقلاب يا بعد از انقلاب. مدرسه شهيد مصطفي خميني و قلم چي براي بعد از انقلاب است. زمين مدرسه شرافت كه بعد از انقلاب ساخته شد، تعاوني فرهنگيان همه جزء زمينهاي فاتح بود.
اگر بخواهيد مرحوم فاتح را در يك جمله معرفي كنيد، چطور ايشان را توصيف مي كنيد كه هم بازگو كننده بعد معنوي شخصيت ايشان باشد و هم نقش كليدي وي را در عرصه سرمايه گذاري كشور ي نشان دهد.

فردي متدين، متعهد و توليدكننده. فاتح فردي خدمتگزار و سرمايه گذار بود. كارخانه جهان چيت و كارخانه روغن نباتي جهان هر دو كارخانه توليدي بودند. چاي جهان بهترين چاي ايران بود. قبلا در محل باغ جهان فعلي نوشته اي تبليغي روي قوري بزرگي بود با اين مضمون: انواع چاي جهان در باغ جهان.



 با اين تفاسير مي توان گفت مرحوم فاتح حق بزرگي بر گردن مردم كرج و ساكنين آن دارد. چه پيشنهادي براي تكريم و بزرگداشت ياد اين خير داريد؟

خوب است همايش، يا مجلس تكريمي برگزار شود كه از زحمات و خدمات  ايشان تقدير به عمل آيد. قبلا كسي جرأت نمي كرد در اين مقوله صحبتي كند. مي گفتند اين فرد طاغوتي و ضد انقلاب است و اموالش مصادره شده است. اما الان به اين نتيجه رسيده اند كه فاتح فرديست كه خدمت زيادي كرده، كارهاي توليدي، تجاري، اقتصادي و اجتماعي زيادي انجام داده است. خيابان شهيد بهشتي كه الان محدوده هلال احمر تا دارايي مي باشد، زمين هايي بود كه خدا بيامرز فاتح براي كارهاي تجاري روز در نظر گرفته بود كه سال 58 به بچه هاي سپاه واگذار شد. مسلما همين زمينها الان بيش از چندين ميليارد تومان قيمت دارد. خوبست كه از زحمات وي تقدير شود.

به نظر من آدمي به شهامت و كل نگري وي در كشور پيدا نمي شود كه درتمام ابعاد به جامعه خدمت كند. در يك بازه زماني محدود در بعد فرهنگي به دانشجو و دانشگاه خدمت كرد، به انجام كارهاي عبادي پرداخت، كارهاي اقتصادي انجام داد و اين همه به مردم و جامعه خدمت كرد و مهمتر اينكه تمام خدمات وي بعد از مرگش هم ادامه داشت. فضاي سبزي كه اينك در كرج داريم مديون همت والا و آينده نگري وي است. اگر بالاي تپه اسلام آباد برويد فضاي سبز جهانشهر را  كاملا مشخص مي بينيد. هيچ كجاي محدوده شهري كرج چنين فضاي سبزي ندارد. هيچ روزنامه نگاري تا به حال مطلبي ننوشته كه يادي از فاتح كند و يا نامي از فاتح ببرد؛ شايد به اين علت كه بعد از انقلاب در ذهن اكثريت مردم  اين ذهنيت غلط جا گرفته بود كه فاتح آدم طاغوتي بود ولي اين امر اصلا صحت ندارد.

به نظر شما فاتح  چطور انساني  بود؟


به نظر من آدم خير و نيكوكاري بودكه نه  به شاه خدمتي كرد و نه ريالي به نفع دربار شاهنشاهي خرج نمود. يكي از دوستان من مدير كل  اطلاعات بود و برايم تعريف مي كرد كه  وقتي پرونده فاتح را بررسي مي كردم، در آن گزارش شده بود كه ساواك يكبار ساعت 4 بعد نيمه شب سرزده وارد اتاق كار فاتح مي شود و او  را درحال خواندن نماز شب مي بيند.

كمي جاي تعجب دارد كه كسي با اينهمه ثروت و مكنت هنوز اهل نماز شب باشد. بعضي افراد از روي جهل يا غرض  در كرج پخش كردند كه آقاي فاتح طاغوتي بوده و با شاهنشاه همكاري داشته. به نظر من چون مرحوم فاتح  مدير چندين كارخانه و مؤسسه بوده و مي بايست در اجتماع كار كند و خدمات ارائه دهد مجبور بوده كمي ظاهر قضايا را حفظ كند تا بهتر بتواند خدمت ارائه دهد. من وي را خيلي قبول دارم و به نيكوكاري وي ايمان دارم، خدا شاهد است  هر روز يك حمد و سوره براي وي مي خوانم. مسير جهانشهر همه درخت و سبزه و آب جاريست.

هيچ كجاي شهر كرج چنين زيبايي طبيعي ندارد. بيمارستانش از پرجمعيت ترين بيمارستانهاي كرج است. مسجد حضرت رسول اكرم(ص) زيباترين مسجد كرج است،60 سال از قدمت آن گذشته ولي از زيباييش كم  نشده. آدم يقينا خيري بود ولي معصوم نبود مثل همه ما.

در اين رابطه سخني با مسئولين محترم استان البرز و به خصوص شهر كرج داريد كه مايل باشيد از طريق جام جم با آنها در ميان بگذاريد؟


خوبست مسئولين قدر اين زحمات، سرمايه ها و آنچه كه از فاتح مانده را بدانند. حداقل  قدر اين درختها را بدانندكه خشك نشود. هيچ نقطه كرج چنين امكاناتي ندارد. حتي جاهايي كلمه اهدائي فاتح را هم از موقوفات وي حذف كردند! به چه كسي بر مي خورد كه بگوييم اهدائي از فاتح؟! همه اينها از بركات مرحوم فاتح است. حالا چه اشكالي دارد كه در مجلسي از وي ياد شود؟
از اينكه جام جم را  انتخاب كرديد تا پلي باشد بين امروز و ديروز كرج و با خاطرات زيباي خود اين فرصت را در اختيار ما قرار داديد كه تاريخچه شهركرج را كمي ورق بزنيم از شما كمال تشكر را داريم.

در فاز دوم تهيه ويژه نامه مربوط به زنده ياد فاتح، تيم خبرنگاري جام جم به سراغ آرامگاه  مرحوم محمدصادق فاتح رفت و مصاحبه اي نيز با  متولي آن محل آقاي دهقان سانيج داشت. ايشان با خوش رويي ما را براي گرفتن عكس از مزارهاي واقع در اين باغ راهنمايي كرد. در خلال اين بازديد و گرفتن عكس،  خاطراتي نيز از آن دوران از زبان آقاي دهقاني بازگو شد كه اينك خواهيد خواند.

زمان آشنايي شما با خانواده مرحوم فاتح به چه تاريخي برمي گردد؟

از بدو تولد مرحوم فاتح را مي شناختم. پدر من يزدي بود. داماد مرحوم فاتح پدرم را از يزد به اينجا آورد. آن زمان حدود سال 1318 محدوده جهانشهر به صورت بيابان برهوتي بود و هيچ آبادي وجود نداشت. پدر من به دليل عدم وجود امكانات مايل نبود اينجا بماند و قصد برگشتن به يزد را داشت كه با  وساطت دكتر احمد نوابي داماد مرحوم فاتح كه آشنايي با خانواده مادري بنده داشت، طي قراردادي در خصوص احياي باغ و آباداني در كرج ماندگار و در دستگاه مرحوم فاتح مشغول به كار شد و روبروي استانداري فعلي و در محل فعلي باغ خانواده سكني گرديد.

در حال حاضر مسئوليت خود را بيان  فرماييد.

پس از فوت پدرم و بنا به توصيه خانواده مرحوم فاتح و با هماهنگي بنياد شهيد كماكان در حفظ و نگهداري و احياي فضاي سبز و محوطه آرامگاه و باغ مشرف به آن مشغول مي باشم كه البته تماما با هزينه شخصي خودم بوده است.

از قدمت اين منطقه و آن روزها برايمان بگوييد.

البته بنا به گفته پدرم آن زمان هيچ آبادي وكشت و كار و فضاي سبزي وجود نداشت. نه خياباني بود و نه حد و مرز زمينها مشخص شده بود. به دستور مرحوم فاتح تيم مهندسي تشكيل شد و همراه كارگران شروع به خيابان كشي اينجا كردند كه پدر من نيز در اين پروژه با  اين گروه همكاري  مي نمود. مرحوم فاتح فردي مؤمن و با خدا و دورانديش بود. گفتني است كه از تيم خواسته بود حتي المقدور مسير خيابانها را طوري تنظيم كنند كه قواره ها رو به قبله باشد و قناسي نداشته باشد تا اگر در آينده ساخت و سازي صورت گرفت با مشكلي مواجه نشوند. در ايجاد فضاي سبز نيز بسيار مقيد بود به نحوي كه به محض شروع خيابان كشي، درختكاري هاي لازم بلافاصله صورت مي گرفت و در جهت حفظ و نگهداري آن بسيار مصصم بود.

خوانندگان جام جم مايل هستند بيشتر با خصوصيات اخلاقي  و ويژگي هاي بارز مرحوم فاتح آشنا شوند؛ به نظر شما علت محبوبيت وي چه بود؟

مرحوم فاتح هر روز 5 صبح از تهران حركت مي كرد  و هنگام شروع كار كارگران در محل حاضر مي شد. از آنجايي كه جزء سهامداران اصلي كارخانه چيت ري بود در كرج اقدام به احداث كارخانه جهان چيت نمود. وي در انجام امور خير و عام المنفعه پيش قدم بود.آموزشگاه فني و حرفه اي، بيمارستان شهيد مدني، درمانگاه شهيد راست روش، مسجد رسول اكرم(ص) را بنا نهاد و بسياري از مكانهاي عام المنفعه از جمله چندين مدرسه در كرج تأسيس نمود. در واقع همين كارهاي خير و پسنديده ايشان سبب محبوبيت وي شد.

آيا مراجعيني كه مايل باشند مي توانند بر سر مزار مرحوم فاتح حاضر شوند و فاتحه بخوانند؟

در حال حاضر چنانچه افرادي خواسته باشند جهت فاتحه به مزار مرحوم فاتح بيايند مي توانند كما في السابق روزهاي 5 شنبه عصر مراجعه كنند. قبلا گاها افرادي جهت تهيه گزارش و اطلاعات و عكس (جهت استفاده هاي نامناسب) مراجعه مي نمودند و بنا به سفارش و تأكيد خانواده مرحوم محدوديتهايي براي بعضي افراد قائل مي شديم.

اطلاعاتي در مورد بناهاي عام المنفعه مرحوم فاتح بفرماييد؟

بنده زمان افتتاح و بهره برداري از بعضي بناهاي عام المنفعه حضور داشتم. بطور مثال به ياد دارم كه سر در آموشگاه فني و حرفه اي نام مرحوم فاتح حك شده بود و در قسمت بالاي بناهاي  داخلي آن از اشعار نغز و پرمحتوا استفاده شده بود. همچنين سردر بيمارستان شهيد آيت ا... مدني (شير و خورشيد سابق) نوشته شده بود: بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند. چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار. آموزشگاه فني و حرفه اي كه تأسيس شد، بنده جزء كارآموزاني بودم كه دوره آموزشي را حدود سال 1355 در آن گذراندم. چون افراد از شهرستان براي تحصيل مي آمدند و تا دوره شان تمام شود بصورت شبانه روز مي ماندند آموزشگاه از امكانات ويژه اي برخوردار بود. مثلا آن زمان از امكاناتي نظير درمانگاه، آشپزخانه، خوابگاه، حتي دندان پزشكي و همچنين امكانات ورزشي برخوردار بود. در قسمت ورودي كارخانه جهان چيت، صنعتي جهان، سنگ نوشته اي با اين عنوان به چشم مي خورد: عبادت به جز خدمت خلق نيست به سجاده و خرقه و دلق نيست. خدا را بر آن بنده بخشايش است كه خلق از وجودش در آسايش است.

 
شما هم در كاخانه جهان چيت مشغول بوديد؟

 بله. بنده 26 سال در شركت صنعتي جهان (جهان چيت) به عنوان كادر فني عهده دار مسئول فني كارخانه بودم.

فكر مي كنيد چرا كارخانه جهان چيت ورشكست شد؟

به نظر بنده با توجه به آزاد بودن واردات پارچه در آن زمان و مستهلك شدن دستگاهها و عدم جايگزيني ماشين آلات اين كارخانه از فعاليت باز ماند. البته اكثر شركتهاي نساجي در ايران دچار چنين مشكلي شده بودند. مرحوم فاتح خيلي براي ارتقاء كيفيت و كميت  اين كارخانه و كلا آنچه كه مربوط به « برند جهان» بود، تلاش مي كرد.

مقبره هاي  اين آرامگاه متعلق به چه كساني است؟

 مقبره ها به ترتيب به افراد زير تعلق دارد: 1)حاج محمد صادق فاتح2) خانم پروين فاتح دختر مرحوم فاتح كه در سال 68 در اثر تصادف فوت كرد3)مرحوم دكتر احمد نوابي داماد فاتح و همسر مرحوم پروين فاتح كه يكي از دكترهاي حاذق در جراحي پلاستيك بود4) دكتر محمد علي امين داماد فاتح كه كرماني الاصل و جراح قلب بود و بين راه كرمان تهران دچار حمله قلبي شد5) مقبره مرحوم اكبر غضنفر برادر خانم مرحوم فاتح كه اولين فرديست كه در اين مكان دفن شده است. گويا قرار بوده سمت چپ محوطه آرامگاه خانوادگي مرحوم اكبر غضنفر و سمت راست محوطه به صورت آرامگاه خانوادگي مرحوم فاتح  باشد كه با گذشت زمان چيز ديگري رقم خورد. تنها پسر مرحوم فاتح در خارج فوت كرد و بنا به خواست خانواده همانجا دفن شد. همسر مرحوم فاتح كه زن بسيار محجبه و مؤمنه اي بود به دليل كهولت سن فوت كرد  و در كنار قبر پدرشان در قم  به خاك سپرده شد.

مرحوم فاتح چند فرزند داشت؟

 مرحوم فاتح  5 دختر و يك پسر داشت.
مقدار زمينهاي فاتح چقدر است؟
بنده اطلاع دقيقي ندارم.

اينك متن مصاحبه با داوود بقايي يكي از نزديكترين افراد به مرحوم فاتح را براي دوستاني كه تا اينجا همراه  اين ويژه نامه بودند قرار مي دهيم كه اميدواريم قدمي در جهت اعتلاي نام مرحوم فاتح و شفاف سازي شخصيت والاي وي برداشته باشيم.

لطفا خود را معرفي كنيد؟

داوود بقايي سريزدي هستم متولد 1342 در شهرستان كرج.

لطفاً از پيشينه و تاريخچه كارخانه جهان چيت كه توسط مرحوم فاتح بنيان گذاشته شد، برايمان بگوييد.    

مرحوم هراتي يزدي به اتفاق مرحوم فاتح يزدي اولين كارخانه پارچه بافي با عنوان چيت ري تهران در ايران را تأسيس مي‌كنند. كارخانه چيت ري تهران كه در سال 1330 افتتاح شده متعلق به مرحوم هراتي يزدي است. مرحوم هراتي فردي حدود 50 ساله به عنوان سرمايه‌گذار عمده و مرحوم فاتح جواني 25 ساله به عنوان نيروي متخصص اين كارخانه را راه‌اندازي مي‌كنند. اما بعدها به علت اختلافاتي كه بين آنها پيش مي‌آيد، مرحوم فاتح از مرحوم هراتي جدا مي‌شود و سرمايه و تخصص خود را به كرج منتقل مي‌كند. او وقتي به كرج مي‌آيد، زمين‌هاي خارج از شهر را خريداري مي‌كند. در آن زمان كارخانه جهان چيت با آن همه كارگري كه داشت فقط يك مهندس داشت و سطح سواد مردم هم  خيلي پايين بود. در اين كارخانه سه ساختمان مسكوني وجود داشت كه يك ساختمان مربوط به خود مرحوم فاتح بود و يك ساختمان هم مربوط به باغبان مرحوم فاتح بود كه اسمش يدالله دهقان معروف به يدالله باغبون كه كارهاي باغباني را انجام مي‌داد و ساختمان ديگري را هم خانواده بنده در آن ساكن بودند. پدر بنده نيز بعدها به عنوان امين و حسابدار مرحوم فاتح بود.

چرا در كارخانه منزل داشتيد؟

پدر بنده آن زمان مسئول حراست كارخانه بود.

چقدر مرحوم فاتح را مي‌شناسيد؟

من در منزل مسكوني واقع در محيط كارخانه به دنيا آمدم.  از بدو تولد تا 10 سالگي در دامان مرحوم فاتح بزرگ شدم. باور كنيد وقتي بچه بودم فكر مي‌كردم مرحوم فاتح پدر بزرگم است! علت اينكه او را پدربزرگ خود مي‌ديدم اين بود كه فرزندان مرحوم فاتح خارج از كشور تحصيل مي‌كردند و همسرشان نيز در تهران زندگي مي‌كرد، ايشان دركرج خيلي تنها بود و من بيشتر اوقاتم را با وي مي‌گذراندم.
لطفاً براي خوانندگان جام‌جم به خصوص نسل جوان از مرحوم فاتح و نقش مؤثر ايشان در پيشرفت شهر كرج بگوييد.

براي خيلي از جوانان ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه مرحوم فاتح چه كسي بوده؟ اين همه سرمايه را از كجا آورده و چه نقشي در كرج ايفا كرده؟ مرحوم محمدصادق فاتح يك يزدي زاده است كه در خانواده‌اي مرفه چشم به جهان گشود و سرمايه‌اي كه به كرج آورد درصد بالايي از ارثيه پدري‌اش بود. مثل خيلي از سرمايه‌داران امروزي نبود كه از هيچ به همه چيز رسيده باشند. پدر ايشان هم جزء سرمايه‌داران يزدي بودند. خانواده مرحوم فاتح جزء خانواده‌هاي شناخته شده و اصيل يزد هستند. پدر ايشان چندين كارگاه نساجي در يزد داشتند، البته به صورت سنتي. يعني كار  در خانه‌هاي مردم انجام مي‌شد و بعد از جمع‌آوري، صادرات كالا  انجام مي‌گرفت. در قديم طوري بود كه يك سرمايه‌دار نخ تهيه مي‌كرد و در اختيار خانواده‌ها قرار مي‌داد؛ آنها فرش مي‌بافتند و بعد از جمع‌آوري براي فروش و صادرات به خارج از كشور فرستاده مي‌شد.

دو نكته حائز اهميت و قابل تأمل در وجود مرحوم  فاتح را بيان كنيد.

اول اينكه مرحوم فاتح خود پولدار زاده‌اي بود كه سرمايه اوليه هنگفتش را با تخصص خود افزايش داده و دوم تحصيلات عاليه ايشان بود. مرحوم فاتح اولين ايراني بود كه از كشور خارج ‌شد و در رشته نساجي از هند مهندسي گرفت، اگر سوابق وزارت علوم را جستجو كنيد درجه مهندسي محمدصادق فاتح يزدي جزو رديف‌هايي است كه به 10 نمي‌رسد! جواني است كه از ايران خارج شده، به هند رفته و در زمينه مهندسي نساجي تحصيل كرده و به ايران برگشته است. كشور هند را از اين جهت انتخاب كرد كه اين كشور در آن مقطع تاريخي در زمينه نساجي حرف اول را مي‌زند.

محدوده زمين‌هاي مرحوم فاتح چقدر بوده است؟

بنده اسم محدوده زمين‌هاي مرحوم فاتح را بين المزارين گذاشتم. در اصطلاح يزدي به قبرستان، مزار گفته مي‌شود به همين علت اين اسم را انتخاب كردم. آن قبرستاني كه در خيابان شهيد مطهري (حاجي آباد) است بالاي زمين‌هاي مرحوم فاتح است و قبرستان ديگري كه در چهارصد دستگاه و معروف به گلزار شهداء چهارصد دستگاه است، پايين زمين‌هاي مرحوم فاتح است، از سمت شرق به بيمارستان كمالي و از سمت غرب هم به سه‌راه رجايي‌شهر فعلي (گوهر دشت سابق) مي‌رسيد.  اين محدوده زمين‌هاي مرحوم فاتح بود.

با توجه به اين گستره وسيع زمين‌هاي ايشان، نقش مرحوم فاتح را در شهرسازي و بافت كرج توضيح دهيد.

 مرحوم فاتح تمامي اين زمين‌هاي خارج از شهر را خريداري مي‌كند. اوايل، اين خيابان قزوين فعلي وجود نداشت. اگر كسي مي‌خواست به قزوين سفر كند از ميدان شاه عباسي به ماهدشت فعلي كه در گذشته شاهدشت نام داشت، بعد از آن به تاكستان و بعد به قزوين مي‌رفت. مرحوم فاتح وقتي اين زمين‌ها را خريداري مي‌كند خياباني از وسط زمين‌هاي خود مي‌زند. در واقع اين اصلي‌ترين خيابان شهر  را مرحوم فاتح طراحي مي‌كند كه قسمت بالايي را جهانشهر و جواد آباد و... و قسمت پائيني را نيز چهارصد دستگاه و... تشكيل مي‌دهند. بعد از آن نيز كارخانه‌هاي جهان چيت (آرمه بالا و آرمه پائين) و روغن نباتي جهان را تأسيس مي‌كند و به اين ترتيب صنعت نساجي در كرج را پايه‌گذاري مي‌كند.

 

از بخش‌هاي مختلف كارخانه جهان چيت برايمان بگوييد.

يكي از خصوصيات مرحوم فاتح اين بود كه انسان خيلي جامع‌نگري بود. بعد از تأسيس كارخانه، تخم پنبه را از گرگان و شهرهاي ديگر  خريداري و به بخش حلاجي ارسال مي شد و آنجا تخم پنبه  را به نخ تبديل مي‌كردند. بعد بخش ريسندگي و بخش بافندگي را هم درست كرد. كارخانه جهان چيت از بخش‌هاي نساجي، رنگرزي و بافت و تهيه پارچه تشكيل شده بود. مرحوم فاتح در كارخانه بخشي را هم به نجاري اختصاص داد كه واحد نجاري آن در شهر كرج حرف اول را مي‌زد و در قسمتي ديگر واحد يخ سازي را احداث كرد كه تنها يخ‌سازي موجود در كرج بود و يك واحد سردخانه به نام «سردخانه جهان» ايجاد كرد. برند مرحوم فاتح، «جهان» بود. چاي جهان در گرگان، پارچه بافي جهان كه در همين كرج بود، قند جهان كه در كرج و خراسان  بود، روغن نباتي جهان و خلاصه هر چيزي كه مارك «جهان» دارد متعلق به مرحوم فاتح است. مرحوم فاتح در شهرهاي مختلف سرمايه‌گذاري كرده بود ولي عمده سرمايه گذاري‌اش در كرج بود. نام جهان را هم بدين خاطر بر روي كليه كارخانجات خود گذاشت، چون همسرش را خيلي دوست داشت و نام جهان را بر روي آنها گذاشت.

ديگر همراهان مرحوم فاتح كه نقش اساسي در بافت شهري كرج داشتند، كسي را به ياد داريد؟

مرحوم فاتح خيلي كلان‌نگر بودند. بعدها به دنبال مرحوم فاتح آقاي مهندس ترقي در سال 1350 آمد و زمين‌هاي گوهردشت را خريد و شهرسازي كرد و گوهردشت (رجايي شهر كنوني) به وجود آمد. قبل از او آقاي كمالي آمد و خيابان كمالي فعلي و خيابان بهار را خريداري كرد و بيمارستان كمالي را نيز ساخت. آمدن مرحوم فاتح به كرج باعث مي‌شود كه چندين سرمايه‌گذار يزدي ديگر هم دنبال مرحوم فاتح بيايند. سرمايه‌گذاراني نيز بودند، مثل كمالي كه پاساژ و بيمارستان كمالي را مي‌سازد و مرحوم جاويد كه پاساژ جاويد و املاك جاويد را مي‌سازد. اينها همه سرمايه‌گذاراني هستند كه به تبعيت از مرحوم فاتح و ديدن مهاجرت و موفقيت كاري وي، وارد كرج مي‌شوند. پس مرحوم فاتح از همه پيشگام‌تر است و با سرمايه كمتر آمده بود ولي ريسك‌پذيري بالايي داشت. يعني همه اينها به دنبال مرحوم  فاتح و پس از ديدن موفقيت وي به شهر كرج مهاجرت كردند.   

مرحوم فاتح چه كارخانه‌هايي را تأسيس كرد و چه خدماتي به كارگران كارخانه‌هايي كه تأسيس كرده بود، ارائه داد؟

مرحوم فاتح كارخانه‌هاي جهان چيت (آرمه بالا و آرمه پائين)،  چاي جهان، روغن نباتي جهان و قند جهان را تأسيس كرد. در مورد جامع‌نگري مرحوم فاتح اين نكته حائز اهميت است كه مرحوم فاتح كارخانه جهان چيت را در كرج احداث مي‌كند وبا استخدام تعداد اوليه 200 تا 500 كارگر كار را شروع كرد. مرحوم فاتح يك حس آينده‌نگري عجيبي داشت و خيلي اقتصادي فكر مي‌كرد و چون تجربه اعتصابات كارگران در چيت ري را داشت، مي‌دانست اگر كارگر از قشر ديگري استخدام كند ممكن است دردسري پيش بيايد. پس از يزد تعدادي مهاجر را آورد كه در كارخانه مشغول به كار شدند، چون مي‌دانست مردمان يزد انسان‌هاي قانع و پركاري هستند، به همين علت طيف اوليه مهاجران كرج را يزدي‌ها تشكيل دادند و در چهارصد دستگاه ساكن شدند. نكته قابل توجهي كه در اينجا قابل ذكر است، اينكه چهارصد دستگاه پنج كوچه است به موازاي هم و در هر كوچه هشتاد خانه وجود دارد كه چهارصد دستگاه خانه مي شود و به همين علت اين نام را براي اين منطقه انتخاب كردند. چهارصد دستگاه اولين محله كرج است كه مهندسي‌ساز بود.

از نظر قدمت، بعدها مهندس ترقي گوهردشت را ساخت. شما اگر نقشه كرج را جلوي رويتان بگذاريد هيچ كجاي كرج را به مهندسي سازي چهارصد دستگاه نمي‌بينيد. آن زمان مرحوم فاتح به هركارگر يك خانه مي‌دهد، به اجبار به كارگرها خانه مي‌داد! جالب اينكه خانه‌ها را از دم قسط به كارگرها داد و مبلغي ماهانه از حقوقشان كم مي‌شد و اين نشانه فكر بلند مرحوم فاتح بود كه كارگر آرامش داشته باشد و بتواند بهتر كار كند. او فقط به فكر منافع خودش نبود واقعاً دوست داشت كه كارگران در آسايش باشند و براي همان چهارصد دستگاه، دبستان عارف، راهنمايي محمد غزالي، دبيرستان و هنرستان، دانشگاه اقتصاد، حتي بيمارستان، مسجد و قبرستان هم احداث نمود كه اين نشانه آينده‌نگري، دورنگري و حسن نيت  او بوده است. مرحوم فاتح شخص دست به خيري بود، تا دلتان بخواهد وقفيات دارد. شايد بيشتر اين املاكي كه الان در جهانشهر است وقفي باشد ولي مردم خبر ندارند از جمله مسجد رسول اكرم (ص).

با اين تفاسير از ديد شما مرحوم فاتح در پي‌ريزي كرج نقش مهمي ايفاء كرده است؟

اعتقاد بنده براين است كه بايد مرحوم فاتح را بنيان‌گذار كرج نوين ناميد. بنا به دلايل مختلفي كرج پيشرفته امروزي ما مديون مرحوم فاتح است. قبل از انقلاب، كرج در سال 1340 حدود 20 هزار نفر جمعيت داشت. در آن زمان در كرج يك مدرسه راهنمايي وجود داشت به نام محمود فاتح كه در پشت كافه جهان فعلي است. از شهريار، هشتگرد، جاده چالوس، بچه‌ها براي درس خواندن به اينجا مي‌آمدند و دبيرستان هم فقط دهخدا بود. كرج قديم يك ده بوده ولي امروز كرج  كلانشهري است كه قريب به  3 ميليون جمعيت دارد و شايد 90% آن غيربومي مي‌باشند.

آيا تا به حال مطلبي هم در مورد مرحوم فاتح نوشته‌ايد؟

بنده اينها را در اوايل انقلاب تدوين كرده بودم ولي چون در آن زمان پاسدار بودم و بعد از انقلاب فضا خيلي سنگين بود كسي جرأت نمي‌كرد از مرحوم فاتح دفاع كند، چون بلافاصله ما را متهم مي كردند كه شما از سرمايه‌دار دفاع مي‌كنيد. بنده خيلي دلم مي‌سوخت كه مرحوم فاتح را با هژبر يزداني و خرم  يهودي زاده مقايسه مي‌كنند. هژبر و خرم دو تن از سرمايه داران درجه يك ايران در نظام طاغوت بودند كه هر دوي آنها يهودي يا بهايي بودند و بواسطه ارتباطات خانوادگي با هويدا رشد نموده بودند. در آن زمان كه در رياست جمهوري مشغول به كار بودم به يكي از دوستان گفتم كه چرا مرحوم فاتح را با اينها مقايسه مي‌كني‌؟! مرحوم فاتح اصلاً قابل مقايسه نيست. مرحوم فاتح ده‌ها آثار برجاي مانده دارد كه همه آنها در راه خير است.

گويا مرحوم فاتح وقفيات زيادي داشته  كه شايد بسياري از آن بي‌اطلاع باشند، امكان دارد در اين مورد بيشتر توضيح دهيد و از كارهاي خيريه و عام‌المنفعه ايشان و محسنات اخلاقي وي بيشتر توضيح دهيد.

مرحوم فاتح دو مسجد را بنا نهاد. يكي از اين مساجد مسجد جامع چهارصد دستگاه و ديگري مسجد رسول اكرم (ص) در جهانشهر مي باشد. اين دو مسجد را اختصاصاً خود مرحوم فاتح ساخته بود و اگر در مكان‌هاي ديگر هم مسجد مي‌ساختند مرحوم فاتح باز كمك مي‌كرد. در خاطرم است كه در اسلام‌آباد مسجدي در حال ساختن بود كه اهالي آنجا از مرحوم فاتح درخواست كمك كرده بودند كه مرحوم فاتح معطل نكرد و به آنها كمك كرد. هركس هر كار خيري داشت به مرحوم فاتح مراجعه مي‌كرد. شايد مردم فكر كنند براي خود نمايي بوده كه مرحوم فاتح اين مساجد را ساخته ولي اگر براي خود نمايي بود چه دليلي داشت آنها را اينگونه محكم و اصولي بسازد؟ در سال 1335 مسجد جامع چهارصد دستگاه را ساختند. بعد از زلزله بوئين زهرا  كه در سال 1350 اتفاق افتاد، مسجد جهانشهر را در دهه پنجاه حدود 1352-1351 ضد زلزله ساختند، ستون‌هاي مسجد را طوري طراحي كرده بودند گويي  در يكديگر كلاف شده است و در آن زمان مي‌گفتند كه در برابر زلزله هفت ريشتري هم مقاوم و سالم مي‌ماند. ايشان  هزينه‌هاي زيادي براي ساخت اين مسجد تقبل نمود، براي ساخت اين مسجد چند مهندس از آلمان آورد تا طراحي اين مسجد را انجام دادند، معماري خيلي قوي دارد در صورتي كه اگر به اكراه يا اجبار بود هيچ وقت اينگونه پول خرج نمي‌كرد. اين مسجد در دهه پنجاه افتتاح شد.

كمك در امور خيريه را مرحوم  فاتح خيلي دوست داشت و بابت اين مقوله پول زيادي خرج مي‌كرد، در صورتي كه بعضي جاها يك ريال هم خرج نمي كرد. وقتي بعضي از روزها به كارخانه مي‌آمد و دم در كارخانه گداها را مي‌ديد به نگهبان مي‌گفت كه اينها را از اينجا دور كند چرا كه با فرهنگ گداپروري مخالف بود. مرحوم فاتح شخصي بود كه يك ريال هم به گدا نمي‌داد ولي اگر مي‌ديد در جايي در حال ساخت مدرسه يا مسجد هستند با كمال ميل پول مي‌داد.  يك روز پدرم به آقاي فاتح گفت كه آقاي... كه در كوچه اول چهارصددستگاه زندگي مي‌كرد مرحوم شده و از كارگران پيماني ما بوده و يك زن مانده با چهار بچه، الان  هم در خانه ما نشسته‌اند، چه كار كنيم؟ مرحوم فاتح گفت: خانه باشد براي خودشان و در آن زندگي كنند.



مي‌بينيد يك ريال به گدا نمي‌داد ولي اين طور يك خانه را مي‌بخشيد بدون اينكه آن خانواده به مرحوم فاتح پول بدهند. صدها مورد به اين شكل از مرحوم فاتح سراغ داريم. مرحوم فاتح يك واقف خيلي بزرگ بود. دو مسجد، 5 الي 6 مدرسه وقفي همچون مدرسه عارف، مدرسه مرحوم محمود فاتح كه در حال حاضر كانون تربيتي رشد شده واقع در كافه جهان، مدرسه عالم بخش كنوني كه قبل از انقلاب دانشگاه بود و رشته مديريت بازرگاني و اقتصاد در آن تدريس مي‌شد و ساختمان اداري آن، الان ساختمان بنياد شهيد فعلي واقع در نبش خيابان كسري است. بيمارستان شهيد مدني فعلي و درمانگاه شهيد راست روش  و مجتمع فني و حرفه اي جهان، از مجموعه وقفيات مرحوم فاتح بود. علاوه بر ساخت مسجد كه بازگوي تعلقات ديني مرحوم فاتح است، ايشان آموزشگاه فني و حرفه‌اي را در كرج بنا نهاد كه آن زمان در كشور ساخت آموزشگاه فني و حرفه اي سابقه نداشت.

آموزشگاه فني و حرفه‌اي كرج اولين آموزشگاه فني و حرفه اي در كشور است. مرحوم فاتح چون خارج تحصيل كرده بود و يك قدم از بقيه جلوتر بود براي اينكه كارگرهايي كه بي سواد هستند بتوانند در اين مركز، آموزش فني نيز ببينند اقدام به احداث اين آموزشگاه نمودند. مرحوم فاتح داراي خانواده مومن و با اعتقادي بود چون با چشم خودم ديده بودم كه مرحوم فاتح نمازش را به موقع مي‌خواند. چون مرحوم فاتح تنها بود هميشه به من مي‌گفت كه پيشش بروم و يك لاك پشت هم داشت كه من گاهي سوار آن لاك پشت مي‌شدم. من به مرحوم فاتح مي‌گفتم بابا بزرگ! هيچ وقت از كسي نشنيدم كه مرحوم فاتح مشروب خور بوده اصلاً در اين فكرها نبود. دليل ديگري كه مي‌گويم او فرد مؤمني بوده اين است كه سهم امام را مرتب پرداخت مي‌كرد، هنوز روحانيون متعددي حضور دارند كه از ايشان سهم امام و كمك و... مي‌گرفتند.


خمس و زكات خود را پرداخت مي‌كرد و يكي ديگر از نشانه‌هاي مؤمن بودن مرحوم فاتح اين بود كه مادر من سيده بود و هر وقت مرحوم فاتح با مشكلي مواجه مي شد نذر مي‌كرد و به مادر بنده مي‌گفت كه اگر اين كارم انجام شود اين مقدار نذر مي‌كنم. اعتقادات مذهبي خيلي قوي داشت و اينها نشانه‌هاي مومن بودن مرحوم فاتح بود. شادروان واقعاً آدم خيّري بود.


به طور مثال در سال 1350 زلزله اي در بوئين زهرا اتفاق افتاد كه دولت شاهنشاهي ايران درگير برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي بودند و هيچ كس به زلزله توجه نمي‌كرد، عمده كارهايي كه انجام شد توسط خود مردم و روحانيت بود و بيشترين كمك از كرج و توسط مرحوم فاتح و با هماهنگي نماينده شهيد آيت الله صدوقي در آنجا صورت گرفت. وي در زلزله بوئين زهرا خيلي نقش انساني و بشردوستانه ايفا كرد. كمك‌هاي ديگري هم توسط مرحوم تختي انجام شد.


اما نكته‌اي كه اينجا بايد مد نظر داشت اين است كه جهان پهلوان تختي يك قهرمان مردمي بود و كمك‌هاي وي هم جنبه عام پيدا مي‌كرد، اما مرحوم فاتح چون يك سرمايه‌دار بود به تنهايي كمك مي‌كرد. الان خود بنده با اينكه سي و سه سال از انقلاب گذشته و بارها هم دست به قلم بودم و در روزنامه‌هاي مختلف كيهان، رسالت و... با اسم‌هاي مختلف مطلب زدم،  تا به حال جرأت نكردم به صورت مكتوب و رسمي از مرحوم فاتح دفاع كنم؟ چون فضاي انقلاب جوري بود كه بلافاصله برچسب دفاع از سرمايه‌دار مي‌زدند. چون ما بچه انقلاب بوديم و پاسدار بوديم يك برچسب به ما مي‌چسباندند و مي‌گفتند حتماً از مرحوم فاتح به اين چيزي رسيده كه اينگونه از مرحوم فاتح دفاع مي‌كند. ولي حالا كه همه چيز گذشته و دارم مي بينم كه چقدر حق مرحوم فاتح دارد پاي مال مي‌شود و كساني كه مرحوم فاتح را نمي‌شناسند فكر مي‌كنند كه مرحوم فاتح يك سرمايه‌دار مال مردم خور بوده در حالي كه اينگونه نبوده است، اقدام به نشر افكار و احساساتم در مورد مرحوم فاتح نمودم.


نحوه مديريت ايشان چگونه بود؟ با توجه به اينكه آن زمان مردم از سطح سواد بالايي برخوردار نبودند، احداث  و مديريت چندين كارخانه، داشتن آن همه ملك و املاك، سر و كار داشتن با قشر مهاجر آسيب‌پذير براي يك جوان دغدغه هاي بسياري به همراه دارد، به نظر شما او چگونه مديري بود؟


مرحوم فاتح مدير فوق‌العاده‌اي بود. اگر يك مدير بخواهد الگوشناسي كند، خوب است مرحوم فاتح را به عنوان يك الگو مد نظر  قرار دهد. به عنوان مثال مرحوم فاتح يك باغبان داشت كه وقتي به باغ آب مي داد، گاهي مرحوم فاتح صبح زود سرزده مي‌آمد و مي‌رفت آخر زمين‌ها و با عصاي خودش به زمينها مي‌زد تا ببيند آب تا ته كرت رفته و به درخت‌هاي آخر باغ هم آب رسيده يا نه؟ اگر آب نخورده بود، مي‌گفت: اين چه جور آبياري كردن است؟ و برخورد مي كرد.

نظم عجيبي داشت و به شدت طرفدار نظم بود. كارخانه جهان چيت يك سوت داشت كه در ساعات 6 صبح، 2 بعدازظهر و 10 شب زده مي‌شد و مرحوم فاتح به نگهباني گفته بود كه سوت كارخانه كه تمام شد، درب كارخانه را ببنديد و كسي را به كارخانه راه ندهند. اگر كارگري دو دقيقه بعد از بوق مي‌رسيد به هيچ عنوان وي را به كارخانه راه نمي‌دادند. مرحوم فاتح مي‌گفت كسي كه مي‌خواهد كار كند بايد درست سر وقت اينجا باشد و هيچ فرقي بين كارگران و مهندسان نبود. بطور مثال يك روز مهندس خراساني كه تنها مهندس كارخانه بود و اگر نبود كارخانه كارش لنگ بود، يك دقيقه بعد از بوق رسيد؛ پدر بنده ايشان را به داخل راه دادند كه مرحوم فاتح با اعتراض گفت چرا گذاشتي بيايد و دوباره بيرونش كرد و به او گفت كه اگر مي‌خواهي كار كني از فردا قبل از ساعت 6 بايد اينجا باشي.  مهندس گفت: كارها مي‌خوابد. مرحوم فاتح گفت: بخوابد در عوض تو نظم را ياد مي‌گيري!


يكي ديگر از نمونه‌هايي كه مديريت مرحوم فاتح را نشان مي‌داد اين بود كه يك روزهايي مرحوم فاتح ساعت 2 بعد از نصف شب بيدار مي‌شد و عصاي خود را بر مي‌داشت و راه مي‌افتاد مي رفت در كارخانه و چك مي كرد كه كي خواب و كي بيدار است؟ بي خود نبود كه وقتي مرحوم فاتح زنده بود كارخانه جهان چيت قبل از انقلاب 3000 كارگر داشت و بعد از انقلاب با مديران بي تدبيري كه به روي كار آمدند اين كارخانه ورشكست شد.  چرا اين كارخانه ورشكست شد؟ فقط به عنوان نمونه عرض مي‌كنم، در سال 1365 وقتي كارخانه در اختيار بنياد مستضعفان بود، و من آن زمان در بازرسي كل كشور خدمت مي‌كردم، از مدير كارخانه پرسيدم شما چند ماه مدير كارخانه جهان چيت هستيد؟ گفت چهار ماه. پرسيدم مي داني كارخانه كجاست؟ خدا شاهد است كه نمي‌دانست كه كارخانه در كجا قرار دارد؟! چهار ماه مدير كارخانه مرحوم فاتح شده بود ولي نمي‌دانست كه كارخانه جهان چيت كجاست؟! اينگونه بود كه كارخانه ورشكست شد؛ چون شخصي كه مدير بود دلش براي كارخانه نمي‌سوخت. در حالي كه مرحوم فاتح خود شب و نصف شب به كارخانه سركشي مي كرد و مي‌ديد كه چه چيزي كم است و اينگونه مديريت مي‌كرد.  

يكي ديگر از خصوصيات اخلاقي مرحوم فاتح اين بود كه توجه خاصي به افراد بي‌بضاعت و به خصوص به زنان سرپرست خانواده داشت و چون حدس زده بود كه اگركارخانه جهان چيت مختلط باشد دچار مشكل مي‌شوند، كارگاهي درست كرد به نام كارگاه پارچه بافي آرمه كه بخشي از آن در كوچه پنجم چهارصددستگاه بود و يك بخش آن در جهانشهر كه در حال حاضر تبديل شده به پارك خانواده!  اين كارگاه مخصوص خانم‌ها بود و در آن فقط بانوان كار مي‌كردند. يعني مدير لايقي بود كه تمام جوانب كار را بررسي مي‌كرد.


از او خاطره‌اي داريد كه بيانگر خصوصيت بارزي از وي باشد؟

 مرحوم فاتح حافظه خيلي قوي داشت و به من كه 5-6  سال داشتم گفت: داوود هركس را ديدي سلام كن. هر وقت به من سلام كني من به تو 10 شاهي مي‌دهم. منم از فردا هر وقت  او را مي‌ديدم مي‌گفتم: سلام آقاي فاتح! مي‌گفت بارك الله! عليكم سلام و يك 10 شاهي به من مي داد و هر روز به همين صورت بود، به او سلام مي‌كردم و او با دادن يك ده شاهي تشويقم مي‌كرد. يك روز طمع من را گرفت، روزي بود كه مي‌خواستند به كارگرها حقوق بدهند. توي اون شلوغي رفتم و گفتم سلام بابابزرگ و جواب من را داد و به همراه جواب يك 10 شاهي نيز به من داد. بعد سر مرحوم فاتح شلوغ شد و من يك دفعه در آن شلوغي گفتم خوب اين كه پير است و حواسش هم نيست، حتماً يادش رفته كه من سلام كردم! رفتم جلو دوباره سلام كردم و تا گفتم سلام، گوش من را گرفت و گفت: داوود آدم يك بار سلام مي‌كند، طمع نكن طمع آدم را مي سوازند. خيلي حواسش جمع بود. اين يكي ديگر از خصوصياتش بود. در مورد بيمه كارگران خيلي تأكيد داشت كه همه كارگران بيمه باشند.   

كمي از زندگي خصوصي وي بگوييد.

مرحوم فاتح وقتي بيست ساله شد به رسم يزدي‌ها كه زود فرزندانشان ازدواج مي‌كنند خانواده مرحوم فاتح هم يك دختري بنام جهان را براي وي در نظر مي‌گيرند و براي مرحوم فاتح شيريني مي‌خورند. بعد مرحوم فاتح براي تحصيل به هند مي‌رود و 6 سال آنجا ماندگار مي‌شود. در طي اين مدت ارتباطي با نامزدش  نداشت. اين دختر در يزد مريض مي‌شود، جفت چشمانش آب مرواريد مي‌گيرد و دچار كم بينايي مي‌شود. وقتي مرحوم فاتح بعد از شش سال بر مي‌گردد و او را مي بيند كه دختر خانمي است با سوي چشم خيلي كم بينا كه آخر عمرش ممكن است  كور شود  با همان دختر ازدواج مي‌كند و تا آخر عمر هم با همين يك زن بود. امروزه كدام جواني حاضراست با چنين شرايطي كنار بيايد؟ مرحوم فاتح با اخلاق و متعهد بود. چهار بچه داشت: يك پسر و پنج دختر.   

محل اصلي زندگي مرحوم فاتح در تهران بود ولي در كرج هم دو خانه داشت يكي داخل كارخانه جهان چيت بود، يكي ديگر هم در پارك خانواده و روبروي استانداري فعلي كه به آن خانه تابستانه مي‌گفتند. مواقعي كه خانم و بچه‌ها از تهران مي‌آمدند، به آن خانه تابستانه مي‌رفتند ولي خود مرحوم فاتح يا تهران بود يا اگر كرج بود داخل كارخانه يعني بالاي سر كار و كارگرها بود.     
از مرگ مرحوم فاتح هم برايمان مي‌گوييد.

در هر انقلابي تر و خشك با هم مي سوزند. بنده خيلي سعي كردم كه به پسر مرحوم فاتح اين را بفهمانم ولي متأسفانه قبول نداشت. مرحوم فاتح در سال 1353 ترور شد. اين نيست كه شما فكر كنيد كه مرحوم فاتح را انقلاب از ما گرفت. در سال 53 مرحوم فاتح توسط سازمان چريك‌هاي فداييان خلق ايران ترور شد. چنانچه راننده مرحوم فاتح، آقاي احمد دهقاني معروف به احمد شوفر نقل كرد. «در زير پل تاج كه الان پل ستارخان شده با بنز مي‌آمديم، ماشيني جلوي ما پيچيد و چند نفر پياده شدند و چند تير به بنده  و چند تير هم به مرحوم فاتح زدند و مرحوم فاتح را ترور كردند». در همان سال 1353 در كرج تشييع جنازه‌اي باور نكردني براي مرحوم فاتح برگزار شد. شما هيچ كجا نمي‌بينيد كارگران كارخانه‌اي براي صاحب كارخانه اينقدر عزاداري كنند. جنازه مرحوم فاتح را با عزت و احترام آوردند و در جهانشهر در بلوار ماهان فعلي پايين‌تر از مدرسه شهيد اديبي دفن كردند.

چرا مرحوم فاتح ترور شد؟

 در سال 1351 تظاهراتي در كرج شكل گرفت. حقوق كارگري در كل كشور دچار تغييراتي شد و كارگران كارخانجات مختلف آمدند و نسبت به اين حقوق اعتراض كردند. جوري بود كه از كارخانه جهان چيت 500 يا 600 نفر پياده راه افتادند و به كرج آمدند. از كرج خواستند جلوي آنها را بگيرند كه نشد و تا سه راه كارروان سرا سنگي تهران پيش رفتند. آنجا ژاندارمري جلوي آنها را گرفت، چون همزمان با جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي بود اگرچه كساني كه تظاهرات مي‌كردند مي‌گفتند جاويد شاه! اما چون نمي خواستند تظاهرات به داخل  تهران كشيده شود جلو آنرا گرفتند. در آن تظاهرات 3 نفر كشته شدند چند نفر نفر هم تير خوردند كه الان شدند جانباز انقلاب! در صورتي كه آن تظاهرات اصلاً مربوط به انقلاب نبود، چون در آن تظاهرات شعار مي دادند جاويد شاه! داشتند مي‌رفتند كه به شاه بگويند چرا حقوق ما كارگرها كم است؟ منتهي ژاندارمري آن زمان جلوي آنها را گرفتند و تيراندازي كردند و 2 يا 3 نفر كشته شدند.

چريك‌هاي فدايي خلق به بهانه اينكه مرحوم فاتح باعث شده كه اين كارگرها كشته شوند در سال 53 مرحوم فاتح را ترور كردند و اين فقط يك بهانه بود و مستنداتي است مبني بر اينكه چون مرحوم فاتح به خانواده پهلوي باج نمي‌داد، از سوي ساواك مورد فشار قرار مي‌گرفت. در آن زمان خانواده پهلوي از همه سرمايه‌داران باج غيررسمي مي‌گرفت ولي مرحوم فاتح باج نمي‌داد، آنها وي را تحت فشار قرار دادند كه مقداري از اين زمين‌ها را به ما بده تا براي شاهپور غلامرضا كاخ بسازيم. اگرچه مرحوم فاتح  مقداري زمين داد (همين اراضي كه در حال جزء مناطق كوي كارمندان جنوبي و سپاه فعلي مي باشد) باغ شاهپور غلامرضا بود كه انواع تفريحات و فسادها را به اين مكان مي‌آورد. 

بقدري اين خانواده خسيس بودند كه يخچال نداشتند و مي‌آمدند و مجاني از كارخانه يخ مي‌بردند. مرحوم فاتح زمين و باغ به آنها داده بود و لي به پدر بنده گفته بود كه به اينها يخ مجاني ندهد. به هيچ وجه  به خانواده پهلوي باج نمي‌داد و مي‌گفت هر چقدر ماليات بگوييد پرداخت مي‌كنم ولي باج نمي‌دهم.  جشن تاج گذاري كه در شيراز برگزار شد مرحوم فاتح جزء معدود سرمايه‌گذاراني بود كه هيچ گونه كمكي نكرد. 

بنده با سند و مدرك اين حرف را مي‌زنم و اعتقادم بر اين است كه ساواك با نفوذي كه در گروه‌هاي مسلح اين چنيني داشت توانست مرحوم فاتح را ترور كند. بنده وقتي دانشجو بودم گروه‌هاي چريك فدايي افتخار مي‌كردند و مي‌گفتند كه ما مرحوم فاتح را ترور كرديم. به آنها مي‌گفتم شما ناخواسته كاري كرديد كه ساواك و رژيم پهلوي مي‌خواست انجام دهد،  شما مي‌گوييد كه سرمايه دار را ترور كرديد پس چرا نرفتيد هژبر را ترور كنيد؟ هژبر كه بيشتر به خانواده پهلوي باج مي‌داد و ده برابر مرحوم فاتح سرمايه داشت؟ چرا خرم را ترور نكرديد؟ او كه به اسرائيل وابسته و يهودي بود؟ چرا او را ترور نكرديد و مرحوم فاتح را ترور كرديد؟! مرحوم فاتح كه بيشتر از آنها به فكر منافع كارگرانش بود. در حال حاضر كه حدود 38 سال از فوت مرحوم فاتح مي‌گذرد،  هزاران كارگر زمان مرحوم فاتح در اين شهر هستندكه برخي هنوز هم زنده‌اند و اگر يك فراخوان زده شود با نام بزرگداشت مرحوم فاتح همه آن كارگرها خواهند آمد و همه هم مرحوم فاتح را دعا مي كنند.

بچه‌هاي مرحوم فاتح چه سرنوشتي داشتند؟خبري از آنها داريد؟

در سال 57 كه انقلاب شد، بچه‌هاي مرحوم فاتح در ايران نبودند و همه در خارج مشغول به تحصيل بودند. اموال مرحوم فاتح هم اموال بلاصاحب محسوب شد و كم كم اين اموال مصادره شد. اگر مرحوم فاتح زنده بود يا فرزندانش در ايران بودند، نه تنها اموالش مصادره نمي‌شد بلكه به عنوان يك مدير كارآمد و كارآفرين انتخاب مي‌شد و به او جايزه نيز مي‌دادند.

حرف آخر و سخني با مسئولين؟

بنده چندين بار به اعضاي شوراي شهر گفته‌ام كه يك خيابان را به نام مرحوم فاتح نام گذاري كنيد، اما اين كار را نكرده‌اند. مرحوم فاتح بنيانگذار كرج نوين است و همه ما نان و نمك مرحوم فاتح را خورده‌ايم، خيلي از پدران شما با نان مرحوم فاتح بود كه زندگي خود را مي‌چرخاندند. با اين تفاسيري كه بنده عرض كردم، آيا واقعاً حقش نيست كه يكي از خيابان‌هاي اصلي شهر و پلها را به نام مرحوم فاتح ثبت كنيم؟ متأسفانه در اين مورد كوتاهي شده است.

دو سال پيش در كرج همايشي برگزار شد تحت عنوان كرج شناسي، بنده مطلبي را فرستادم به اين همايش كه كلاً اين مقاله را سانسور كردند! بنده دستخطي از خود مرحوم فاتح دارم كه تمامي اين زمين‌هايي كه روبروي استانداري است، وقفي است در صورتي كه در آن ساخت و سازهايي شده و اين زمين‌ها از نظر شرعي ايراد دارد.

در پايان ذكر چند نكته خالي از لطف نيست:

1.    صحبت در خصوص اين مرد بزرگ بسيار بيشتر از يك مصاحبه چند ساعته است و  خيلي موارد شخصيتي، اجتماعي و مديريتي ديگر هست كه در اين مقوله نمي گنجد. اميدواريم با كمك بنياد خيريه فاتح كتابي در اين خصوص منتشر شود.

2.    حداقل انتظار از بنياد خيريه فاتح اين بوده و هست كه مراسمي را به يادبود آن مرحوم با حضور همه نمك پروردگان سفره گسترده آن زمان فاتح، در يكي از مساجد جهانشهر يا جامع چهارصددستگاه و يا حتي در محيط فعلي كارخانه جهان چيت كه اكنون در حال تخريب است برگزار شود تا حداقل خاطرات مردم زنده شود.

3.    سومين نكته و مهم ترين آن توجه به وقفيات آن مرحوم است كه با اهداف خاص وقف شده اند و نبايد خلاف نيت واقف عمل كرد. مثلا بسياري از باغات و منازل جهانشهر وقف خاص هستند. حالا چگونه شهرداري آنها را تبديل به فضاي سبز و پارك مي كند، نمي دانم. يا گلزار شهداي چهارصددستگاه كه با نيت مكان دفن كارگران و خانواده هاي وابسته آنان و يزدي هاي ساكن كرج ايجاد شده. فكر مي كنم دفن كردن افراد متفرقه در آن اشكال شرعي دارد كه بايد صاحبنظران در اين خصوص نظر بدهند. اما به هر حال بايد در وقفيات درست و شرعي عمل كرد تا مديون نشويم.

از كليه دوستاني كه در گراميداشت ياد و خاطره مرحوم فاتح ما را ياري نمودند سپاسگزاريم. اميدواريم اين موج تجليل از شهروندان خير و نيكوكار قديمي فراگير شود و قدم مثبتي برداشته شود تا نسل امروز با نسلهاي قبل از خود بيشتر آشنا شده و الگوهاي صحيح رفتاري و اجتماعي بهتري را از آنان دريافت كنند.

 

 


شهرداری
روزنامه جام جم
.چاپ مطلب
تعداد دفعات مشاهده شده : 5915
نظرات کاربران
کد : 513 1391/05/27
از مطلب ارزشمندتون در مورد مرحوم فاتح به شدت سپاسفوق العاده بود
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید

آخرین مطالب

















----------

انتشار مطالب با ذكر منبع ( پایگاه خبری مدیریت شهری كرج ) بلامانع است.