1397/07/29

. يكشنبه

10/21/2018
کد مطلب : 63519
تاریخ ثبت : 1397/04/01-08:15

خانه آتيه در همسايگی ما

کلام را با نام فرشتگان آغاز می کنم که قلب شان به وسعت دریاست و پاکی وجودشان به پهنای آسمان.
به گزارش پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، کلام را با نام فرشتگان آغاز می کنم که قلب شان به وسعت دریاست و پاکی وجودشان به پهنای آسمان. عزیزانی که صدای گنگ و مبهم شان به قلمم توان نوشتن می دهند و به قلبم امید ماندن ...می خواهم از گل هایی برایتان بنوسیم که سهم شان از دنیای بزرگ مان یک تخت خواب آهنی است با شب ها و روزهای تکراری. گاهی تکه ابری همیشه بارانی، از آرزوهای پاک و بی آلایش مهشيد، از معصومیت نگاه خانم محمدي، از شیرینی نگاه ناهيد از نگاه بی سوی مريم، از بغض آرزو و از صدها و هزارها حرف ناگفته، قلبم خلوتگاه پرندگان غم شده و نگاه آن فرشته های زمینی لحظه ای رهایم نمی کند.
 
دلم گرفته از روزهایی که از سر بی حوصلگی دفتر خبرهایم را پر از خط خطی های بی نام و نشان می کنم و بی خبرم  در گوشه ای از این شهر و دیار یک دفتر نقاشی با چند مداد رنگی شده آرزو، آخر چگونه می توان باور کرد که در گوشه ای از این دنیا رفتن به باغ وحش بشود یک آرزوی بزرگ و در گوشه ای سفر با تورهای چند روزه به اروپا یک آرزوی کوچک باشد.
 
باور کنید خدا سبز است .. نه قرمز است ! نه زرد است شاید هم سفید ! شاید هم ... مهم این است که او هست ناظر بر اعمال ما به هر رنگی که می خواهید نهایتا اوست "الله بصیر" و به یاد این یک بیت شعر معروف افتادم؛
 
تا توانی رفع غم از چهره غمناک کن
در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
 
وقتی آغوش باز می کنی تا فرزندت را ببوسی، لحظه ای هم به یاد فرزندانی باش که در حسرت بوسه ای مادرانه، شب را صبح و صبح را شب می کنند. شب و روزهایی تکراری با ساعت های طولانی چشمانی منتظر برای دیدن یک دوست؛ در حسرت شنیدن کلامی آشنا... و خداوند توفیق داد تا ما میهمان خانواده ای سبز و آسمانی شویم. چه استقبالی از ما به عمل آوردند؛ آن ها بی ریا و صمیمی برای مصاحبه از هم سبقت می گرفتند.
 
عشق و رفاقت در چشمان نجیبشان موج می زد، رنگ صداقت در کلام شان بیش از هر چیز ما را عاشق می کرد. اینجا دروغ رنگ باخته بود هر چه بود صداقت و ... برای شمایی که عاشقید و صاحب دل چند برگ سبز ارمغان از مركز نگهداري و توانبخشي بيماران مزمن رواني (آتيه) آورده ایم.
 
دلم باغ وحش مي خواد
سلام، اسمت چیه ؟
مهشيد
بهترین هدیه ای که بیشتر از همه خوشحالت کرده چی بوده؟
پیتزا
چه رنگی را بیشتر ازهمه دوست داری؟
همه رنگ ها ، آبی ، قرمز، بنفش 
به نظرت خدا چه رنگیه؟
سبز
چه آرزويي داري؟
باغ وحش برم ، ترخيص بشم و ازدواج كنم.
 
با بال شكسته پرگشودن هنر است
آرزو دختري سبزه رو و لاغر اندام با دفتري در دست می گوید: دوست دارم به پابوسِ امام رضا برم ، در كنار پنجره فولاد از امام رضا شفا بخوام.
به نظرت خدا چه رنگیه؟ آبي
چه آرزویی داری؟ سرش رو تکون می ده و...
طراح لباس بشم
ناهيد کنار پنجره نشسته ازش پرسیدم چه آرزویی دارد؟
به فكر فرو رفت و به من زل زد و گفت: دلم براي برادرم تنگ شده از این جا بروم و برادرم را پيدا كنم. 
دوست دارم طراح لباس بشم و برای همه بچه هاي آسايشگاه لباس بدوزم...
 
و این گزیده ای بود از صحبت های مددجويان مركز نگهداري و توانبخشي بيماران مزمن رواني (آتيه)، شاید این پرنده های بی بال حرف ها را پس و پیش گفتند و به جای رنگ مورد علاقه نام غذا و ساز و طبیعت و نگاه مهربانشان را ميهمانم كردند، اما همه یک دل به حقانیت خداوند معتقد بودند.
 
بعد از گفت وگو با مددجویان سراغ بهياران رفتم، افرادی که به به رغم خستگی و درماندگی که در چشمان شان موج می زند، گل زیبای لبخند روی لب هایشان نقش خورده است.
آن ها در هر سمت و هر مدرک تحصیلی که بودند بی ریا بچه ها را مرتب می کردند و از لحاظ بهداشتی آن ها را کنترل و راهنمایی می کردند دریغ از ذره ای شکایت، دریغ از ثانیه ای اخم و این بود که بارها و بارها حسرت آن ها را خوردم و گفتم: خوشا به حال شما که بهشت را بر خودتان واجب کرده اید.
 
در کنار سيد زهرا صيدبهيار می نشینم، مددکاری که همه مددجویان نام او را به مهربانی می برند.
لطفا بیشتر خودتان را برای خوانندگان معرفی کنيد؟ بهيار اين مركز هستم که سال هاست مشغول به خدمت به بانوان بيمار هستم.
از اینکه چندين سال کنار این بچه ها بودید چه حسی دارید؟
این افراد دیگر به نوعی با زندگی ما ادغام شده اند به طوری که اگر برای مدت دو یا سه روزه آنها را نبینیم دل تنگشان می شوم.
آیا تا به حال پیش آمده که از دستشان عصبانی یا از سختی کارتان خسته شوید؟
ببینید، عصبانیت و خستگی و بی حوصله گی از زندگی انسان جدا نیستند، بالاخره هر انسانی در طول عمرش هم خسته می شود و هم عصبانی حتی از عزیزترین افراد زندگی، اما این جا مسائل با بیرون کمی تفاوت دارد چون ما با کسانی برخورد داریم که علی رغم سن و سال شان در حد یک كودک می فهمند و عمل می کنند پس توقع زیادی از آن ها نداریم و سعی می کنیم بیشتر آن ها را درک کنیم و کمتر خسته و عصبانی شویم.

اگر قرار باشد که روزی به اجبار یا به اختیار از این کار دست بکشید به چه کاری رو می آورید؟
من به این بچه ها وابسته شده ام و مطمئنا همين شغل را انتخاب مي كردم.
به دفتر مجتمع رفتم و از سركار خانم كياپاشا خواستم که خودش را و مرکز را بیشتر معرفی کنند؟
وي گفت: سال هاست در این مرکز مشغول خدمات رساني به بيماران مزمن رواني  هستم.
 وی می گوید: در این مرکز قریب ٣٠ زن و دختر دارای سرپرست و فاقد سرپرست به طور شبانه روزي نگهداري ميشوند كه تعدادي از آنها فاقدسرپرست هستند که هزینه آنان از سوی بهزیستی و خيرين نيك انديش تامین می شود.
 
وی می افزاید: اكنون بهياران، پرستار و کارشناس در این مرکز به بيماران مزمن رواني خدمات دهی می کنند. مركز نگهداري و توانبخشي بيماران مزمن رواني (ويژه بانوان) باغ گلی است که در همین نزدیکی هاست فقط کافی است که قدم بردارید و دستان سخاوتتان را در دستان اين افراد بفشاريد.

فرزانه سیداسحقی


تعداد دفعات مشاهده شده : 154
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید

آخرین مطالب

















----------
انتشار مطالب با ذكر منبع ( پایگاه خبری مدیریت شهری كرج ) بلامانع است.