1397/09/22

. پنج شنبه

12/13/2018
کد مطلب : 63024
تاریخ ثبت : 1397/03/20-13:19

قاسم میرلو؛ مردی که چشم انتظار در سینه خاک خفته است

قاسم میرلو؛ ساکن کمال آباد، 44 ساله، از کارگران پرتلاش و خوب خدمات شهری منطقه 9 شهرداری کرج، اگرچه امروز مظلومانه در سینه خاک آرمیده اما چشم انتظار است؛ چشم انتظار هم کاران و هم نسلان و هم سالان و هم شهریانی که هر روز صبح زمین را برایشان جارو می کشیده تا روز زیباتری را آغاز کنند.
عادله سادات ارشادی مقدم- پایگاه خبری مدیریت شهری کرج، مرگ اگرچه ممکن است گاهی یک انتخاب باشد اما تقریبا همیشه یک اتفاق است؛ اتفاقی که می افتد تا ماندگان را تلنگری باشد و تحولی. اما گاهی وقت ها، بعضی مرگ ها چنان رخ می دهند که انگار نه انگار از پیکر این جهان عضوی گسسته و راهی شده است. انگار نه انگار آنکه رفته، آنکه رحلت کرده و از خود فضایی اندک از مفهوم نبودن به جای گذاشته، حقی به گردن هم کیشان و هم نسلان و هم کاران و هم سالان و هم شهریان و هم راهان دارد...

بامداد یک روز بهاری که آسمان شاید هنوز به خورشید سلامی گرم و پرحرارت نداده، مردی آسمانی شده است. مردی که دستانش را هر شب به وسواس می شسته و لباس های کارش را چنان از خود دور می کرده که هیچ بوی نامطبوعی خانواده کوچکش را نیازارد. مردی که جارو به دست، خیابان های شهر را برای آمدن ها و رفتن ها مهیا می کرده بی خبر از اینکه آمدن امروز او، بازگشتی به همراه ندارد.

بامداد روز شنبه 12 خردادماه، راننده خودروی پراید به اطمینان خلوت صبحگاه خیابان ها، به سرعت زیرگذر چهارراه طالقانی را پشت سر می گذارد. شاید در خمار خواب آلودگی اش هم خواب نمی بیند که در انتهای معبر، مردی با لباس نارنجی بر تن و جارویی به دست، مشغول رفتن زباله های شهر باشد. ناگهان تصویر مرد مقابل چشمان راننده مغشوش می شود. صدای ترمز بی ثمر، شهر خواب آلوده را بیدار می کند. رفتگر گوشه ای پرت می شود. راننده هراسان چند متر آن طرف تر توقف می کند. ترس سراپای وجودش را اشغال کرده. میان هول ماندن و اضطراب فرار معلق می ماند. لختی تامل می کند، نَفس کار خودش را می کند و مرد فرار را بر هراس ماندن ترجیح می دهد. او می رود تا مردی که حالا رنگ خون به لباسش رنگی تازه زده و تار و پود جانش به شکلی دردناک از هم فرو گسسته، نفسی برایش باقی نماند. شاید از حالا مرگ به شیوه ای دیگر برای راننده آغاز شده است...

قاسم میرلو؛ ساکن کمال آباد، 44 ساله، از کارگران پرتلاش و خوب خدمات شهری منطقه 9 شهرداری کرج، اگرچه امروز مظلومانه در سینه خاک آرمیده اما چشم انتظار است؛ چشم انتظار هم کاران و هم نسلان و هم سالان و هم شهریانی که هر روز صبح زمین را برایشان جارو می کشیده تا روز زیباتری را آغاز کنند. "میرلو"چشم انتظار مسئولانی است که جای خالی شان سر مزارش، در مراسمش و در کنار خانواده اش بیش از هر چیز دیگری به چشم می آمد. نگاه روح مرد رفتگر شهر ما در حسرت رسیدگی صاحب کارانش به خانواده ای است که همه دار و ندارش و همه امیدش به همین جارو و لباس کار او بوده است؛ کاری که تضمین آینده اش به دلیل نوع قرارداد بسیار محدود و اندک بوده و مشخص نیست همسر و فرزند سربازش که در خانه ای استیجاری زندگی می کنند، چه آینده ای خواهند داشت. او حتی چشم انتظار مردی است که در میان وحشت و گناه، بدن بی جان او را کنار خیابان رها کرد و ساده از کنارش گذشت...

هزینه های کفن و دفن و مراسم را یکی از کارکنان شهرداری تقبل کرده و قرار است پیمانکار در آینده آن را پرداخت نماید، اما جدای از هزینه ها که بار سنگینی به دوش خانواده وی گذاشته، بیشترین نیاز امروز خانواده میرلو چتر حمایتی است که باید از سوی شهرداری کرج بر سر آنها افراشته شود. اگرچه شهردار منتخب شورای شهر، مجید سریزدی، در اقدامی خودخواسته و بدون ایجاد فضای تبلیغاتی، با حضور در خانه این مرد، از خانواده اش دلجویی کرده است اما به راستی این همه تاخیر مسئولان امروز مدیریت شهری برای دلجویی از خانواده مرحوم برای چیست؟ ای کاش زودتر برای چنین رخدادهایی وارد عمل شویم و نگذاریم علاوه بر درد فراغ، غم تنهایی و بی کسی نیز بر وجودشان بنشیند و آیینه دلشان زنگار بگیرد...

عادله سادات ارشادی

قاسم میرلو رفتگر فوت مظلومانه شهرداری کرج
تعداد دفعات مشاهده شده : 435
نظر شما
عکس کد
Show another codeکد جدید

آخرین مطالب

















----------
انتشار مطالب با ذكر منبع ( پایگاه خبری مدیریت شهری كرج ) بلامانع است.